مرتضی پایهشناس، مستندساز، در یادداشتی با تأکید بر جایگاه فرهنگ در حفظ هویت ملی، معتقد است مسئله سینمای مستند را نمیتوان تنها در کمبود منابع مالی خلاصه کرد. به باور او، تغییر نگاه مدیران فرهنگی و تبدیل فرهنگ از یک موضوع راهبردی به فعالیتی مناسبتی و پروژهای، بخش مهمی از مشکلات امروز این حوزه را رقم زده است.
او در این یادداشت تأکید میکند که فرهنگ در جامعه ایرانی همواره یکی از عوامل مهم حفظ هویت و انسجام اجتماعی بوده است. تاریخ ایران نیز نمونههای متعددی از عبور کشور از بحرانهای بزرگ را نشان میدهد؛ دورههایی که با وجود فروپاشی ساختارهای سیاسی و نظامی، هویت فرهنگی ایران همچنان پابرجا مانده است.
به اعتقاد این مستندساز، تجربه تاریخی ایران نشان میدهد قدرت فرهنگی میتواند در برابر بحرانها نقش بازسازیکننده داشته باشد. از همین منظر، توجه به تولید و عرضه آثار فرهنگی، بهویژه مستندهایی که واقعیتهای جامعه و تاریخ کشور را ثبت میکنند، نباید در حد برنامههای مقطعی باقی بماند.
پایهشناس سینمای مستند را یکی از ابزارهای مهم برای ارتباط مستقیم با واقعیتهای جامعه میداند. مستند میتواند انسانها و موقعیتهای واقعی را در مرکز روایت قرار دهد و موضوعاتی را به تصویر بکشد که گاهی در قالب زبان رسمی یا رسانههای دیگر بهسادگی قابل بیان نیستند.
از نگاه او، این گونه سینمایی میتواند در افزایش آگاهی اجتماعی، ایجاد ارتباط میان نسلها و پرداختن به موضوعات مهمی مانند مسائل اجتماعی، جمعیتی، بهداشتی و هویتی نقش داشته باشد. واقعگرایی مستند نیز میتواند به ایجاد اعتماد در مخاطب کمک کند و زمینه تأثیرگذاری فرهنگی ماندگارتر را فراهم آورد.
با این حال، یکی از جدیترین مشکلات سینمای مستند پس از مرحله تولید آغاز میشود؛ جایی که فیلم باید مسیر خود را به سمت مخاطب پیدا کند. در شرایط فعلی، بسیاری از آثار مستند پس از تولید و حتی حضور در جشنوارهها، از شبکه توزیع منسجم و مستمری برخوردار نیستند.
دانشگاهها، مدارس، فرهنگسراها، شبکههای تلویزیونی، مراکز فرهنگی، انجمنهای تخصصی و پلتفرمهای آنلاین میتوانند به عنوان مسیرهای بالقوه نمایش آثار مستند عمل کنند، اما نبود یک برنامه مشخص برای استفاده از این ظرفیتها باعث شده بخش قابل توجهی از تولیدات مستند فرصت دیده شدن گسترده را پیدا نکنند.
در چنین شرایطی، حتی اثری که از نظر محتوایی و فنی کیفیت بالایی دارد، ممکن است پس از پایان جشنواره یا اکران محدود، راهی جز آرشیو شدن نداشته باشد. نتیجه نیز روشن است؛ فیلمی که دیده نشود، نمیتواند نقش خود را در آگاهیبخشی، فرهنگسازی و ثبت حافظه جمعی ایفا کند.
مسئله توزیع البته به معنای کپیبرداری از الگوی اکران فیلمهای تجاری نیست. سینمای مستند مخاطب و کارکرد متفاوتی دارد و نمایش آن میتواند همزمان جنبه فرهنگی، آموزشی و اجتماعی داشته باشد. به همین دلیل، طراحی شبکهای متناسب با ویژگیهای این سینما میتواند به اندازه حمایت از مرحله تولید اهمیت داشته باشد.
پایهشناس در بخش دیگری از یادداشت خود بر این نکته تأکید دارد که سینمای مستند صرفاً یک حوزه شغلی برای گروهی از فیلمسازان نیست، بلکه بخشی از فرآیند ثبت واقعیتهای جامعه و روایت هویت ملی محسوب میشود. از این منظر، بیتوجهی به مستند میتواند به معنای از دست دادن بخشی از حافظه تاریخی و اجتماعی کشور باشد.
در شرایطی که موضوع هویت ملی و حفظ میراث فرهنگی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است، مستند میتواند نقش مهمی در ثبت روایتهای معاصر ایران و انتقال آنها به نسلهای آینده داشته باشد. اما این نقش زمانی تحقق پیدا میکند که آثار تولیدشده از مرحله ساخت فراتر رفته و امکان دسترسی مخاطب به آنها فراهم شود.
سینمای مستند برای ادامه مسیر خود به سیاستی نیاز دارد که تولید، نمایش و توزیع را به یک زنجیره پیوسته تبدیل کند. حمایت از ساخت فیلم بدون پیشبینی راههای دسترسی مخاطب، بخشی از فرآیند فرهنگی را نیمهتمام میگذارد.
مسئله امروز این سینما فقط این نیست که چه تعداد فیلم ساخته میشود؛ پرسش مهمتر این است که این فیلمها در نهایت به دست چه کسانی میرسند و چه اثری بر جامعه میگذارند. اگر مستند قرار است بخشی از حافظه زنده ایران باشد، باید از قفسه آرشیوها خارج شود و راه خود را به سوی مخاطب پیدا کند.




نظر شما